السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
28
جواهر البلاغة ( فارسى )
كارى را كه او گسسته ، محكم نمىشود و كارى كه او محكم مىكند گسسته نمىگردد . مقابل فى ذرا الأذواء منصبه * عيصا فعيصا و قدموسا فقد موسا منزلت او برابر بلنديهاى والاست دودمان به دودمان و سپاه در پى سپاه . در اين شعر ، واژهء « قدموس » غريب است . و قال ابو تمام : نعم متاع الدّنيا حباك به * اورع لا جيدر و لا جبس كالاى دنيا نيكوست [ خدا ] تو را به آن نزديك سازد كه شگفت و جاذب است و كوتاه و پست نيست . در اين شعر ، واژهء « جيدر » غليظ است . و قال امرؤ القيس : ربّ جفنة مثعنجره و طعنة مستحنفرة و خطبة مستحضرة و قصيدة محبّرة ، تبقى غدا بأنقرة . امرؤ القيس گفت : چه بسا كاسهء سرريز و زخم سرشار و خطبهء روان و از بر شده و قصيدهء نيكو كه فردا در آنكارا باقى مىماند « 1 » . در اين نثر امرؤ القيس ، واژهء « مثعنجره » غليظ و غريب و واژهء « مسحنفرة » نيز غريب است . أكلت العرين و شربت الصمّادح « 2 » . گوشت را خوردم و آب زلال را نوشيدم . در اين عبارت ، واژهء « عرين » و « صمّادح » غريب است . انّى إذا أنشدت لأحبنطى « 3 » . بىگمان ، هرگاه بخوانم شكمش باد مىكند . در اين جمله ، « إحبنطى » غرابت دارد .
--> متنبّى است . نگاه كنيد به ديوان متنبى با شرح برقوتى ، ص 350 . ( 1 ) . مقصودش از « جفنه » كاسهء بزرگ و پرى است كه ده نفر را سير مىكند . « مثعنجره » : سرريز . « مسحنفره » : چيزى كه تند مىگذرد . ( اين معنا كه مؤلف ، در پاورقى براى مسحنفره در كلام امرؤ القيس گفته غلط است . طعنه به معنى زخم نيزه است و مسحنفره به معنى سرشار و گسترده . مترجم ) « آنقره » : آنكارا . اين سخن امرؤ القيس است هنگامى كه وى آهنگ پادشاه روم كرد تا پادشاه روم ، او را عليه قاتلان پدرش يارى كند . دختر پادشاه روم ، عاشقش شد . پادشاه روم آگاهى يافت به امرؤ القيس وعده داد اگر به شام برسد سپاهى را به كمكش مىفرستد يا به ارتش مستقر در شام ، فرمان مىدهد كه ياوريش كنند . امرؤ القيس در آنكارا بود كه جامهاى زهرآگين براى او فرستاد هنگامى كه آن جامه را پوشيد گوشتش فرو ريخت و مرگش را باور كرد آنگاه گفت : ربّ جفنه . . . ( 2 ) . مقصودش ، گوشت و آب خالص بوده است . ( 3 ) . « إحبنطى » يعنى شكمش باد كرد .